دانلودرمان پیله نویسنده المیرانجاتی

دانلودرمان پیله نویسنده المیرانجاتی
توضیحات

دانلودرمان پیله نویسنده المیرانجاتی

قسمتی از دانلود رمان پیله :

پله‌های محضر بوی نم و کاغذ خیس‌خورده می‌داد. یه جور بوی قدیمی که از همون لحظه اول، انگار داشت می‌گفت اینجا هیچ‌کس با خوشحالی نمیاد.

من یه گوشه، کنار دیوار سبزِ چرک‌مرده ایستاده بودم. دست‌هام تو جیب بارونیم قفل شده بود. هوا سرد نبود… ولی من می‌لرزیدم.

همیشه از  تنهایی‌اومدن  می‌ترسیدم، اما امروز نمی‌خواستم هیچ‌کس شاهد این روز باشه. نه مامان، نه بابا، نه هیچ‌کدوم. شاید چون خودم بچه طلاق بودم، دلم نمی‌خواست کسی همون نگاه ترحم رو بهم بندازه.

فرهاد چند قدم اون‌طرف‌تر ایستاده بود. تکیه داده بود به دیوار، گوشی دستش.

طوری زیرچشمی زل زده بود بهم که انگار من داشتم اون روز زندگیشو خراب می‌کردم، نه خودش.

پله‌ها یه‌هو صدا دادن؛ نفس‌های بریده و  هن‌هن  کسی داشت نزدیک می‌شد. مامانِ فرهاد. تا رسید بالا، با یه دست به زانو گرفت و گفت:

– آخ… یه جا طبقه همکف محضر میگرفتی، پامو می‌کشیدم بیام… منه پیرزن و جون به سر کردی.

فرهاد فقط نگاهش کرد. جواب نداد. از اون نگاه‌هایی که یعنی بس کن . چشمش که به من افتاد… یه هوم ، ملایم گفت و سرشو آروم تکون داد. همون‌طوری که آدم با دیدن چیزی که از قبل نتیجه‌ش معلومه، تکون می‌خوره. نه دلسوزی بود، نه عصبانیت… فقط یه جور پذیرفتنِ بی‌صدا.

صدای منشی محضر بلند شد:

– خانم بیاید داخل.

نفسمو کشیدم بالا. قدم‌هام سنگین بود.

روی صندلی نشستم و گوشه شال مشکی‌مو ناخودآگاه پیچوندم دور انگشتم.

فرهاد کنارم اومد. صندلیش رو کشید. نشست. اخماش جمع بود… مثل همیشه. انگار من مقصر یه چیزی بودم که توضیحش از توان من خارج بود. دانلود رمان پیله!

صیغه‌خوان شروع کرد به خوندن. صداش یکنواخت بود، انگار داره از روی دستور پخت چیزی می‌خونه. من ولی هر کلمه رو تو مغزم حس می‌کردم… مثل ضربه‌ای که پشت سر هم بخوره تو شکم آدم. یه لحظه… همه صداها کات شد. فقط صدای تپش قلبم بود.

من… داشتم جدا می‌شدم. از مردی که نه عاشقم شد، نه دوستم داشت، ولی یه زمانی فکر می‌کردم  تمام آینده‌ام  کنارشه.

صیغه تموم شد. برگه‌هارو گذاشتن جلو ما. فرهاد بلند شد که امضا کنه. منم باید امضا می‌کردم… اما دستم نمی‌رفت. قلم رو گرفتم. نوکش کاغذو خط انداخت. انگار دستم مال خودم نبود. اشکم بی‌صدا ریخت روی کاغذ.

هیچ صدایی ازم درنیومد… چون اگر باز می‌شدم، می‌ترسیدم نتونم جمعش کنم. فرهاد کنارم ایستاده بود. انگار یه مجسمه سنگی. بدون حس.

همون‌موقع… گوشی فرهاد، که روی میز بود، لرزید و روشن شد.

اسمش اومد رو صفحه… نازنین . اولش فکر کردم چشم‌هام اشتباه دیده. ولی نه… همون بود. اسم زنی که یه زمانی فقط حدس می‌زدم وجود داره… حالا داشت از صفحه موبایل خودش زل می‌زد به من.

یه چیزی تو دلم خالی شد. اما اشک نه… اشک دیگه برام نمونده بود. فقط… لب‌هام بی‌اختیار جمع شد به یه پوزخند. نه از سر قدرت. نه آرامش. فقط یه پوزخند تلخ… که یعنی: باشه فرهاد… فهمیدم.

تا تهش. تا آخرین لحظه. قلم رو محکم‌تر گرفتم. دستم هنوز می‌لرزید… اما این‌بار نه از غصه. از یه نوع خشم آروم و عمیق. امضا کردم. زیرش. پررنگ‌تر. سریع‌تر.

بدون حتی نگاه کردن به چهره فرهاد. اون لحظه… برای اولین بار در زندگیم از ته دل فهمیدم که بعضی جدایی‌ها، نه شکستن نیست…

شروعه … ! 

دیدگاه خود را ثبت کنید

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “دانلودرمان پیله نویسنده المیرانجاتی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قیمت اصلی 120.000 تومان بود.قیمت فعلی 85.000 تومان است.

Shipping & Delivery

دانلودرمان پیله نویسنده المیرانجاتی

مشخصات پیله 

 نام رمان: پیله

 نویسنده: المیرا نجاتی | 

 ژانر: عاشقانه، اجتماعی، روانشناختی

خلاصه دانلود رمان پیله :

 پیله  برای من داستان زنی هست که سال‌ها تو سکوت و زیر سایه‌ی تحقیر زندگی کرده اما کم‌کم جرأت پیدا می‌کنه خودش رو از نو بسازه زنی که آرام‌آرام پوست میندازه. زندگی‌ که در اون خودش رو دوباره کشف می‌کنه و دوباره متولد میشه…

  • خرید و دانلود امن از کتاب خوان
  • گارانتی محصولات
  • دسترسی نامحدود به فایل محصول در صورت ثبت نام
  • پشتیبانی و ارتباط مستقیم با ما

مشکلی وجود دارد ؟

اگر مالک اثر هستید و از انتشار آن رضایت ندارید به شماره ی 09221706572 در تلگرام یا واتس اپ پیام بدهید .

دانلودرمان پیله نویسنده المیرانجاتی

دانلودرمان پیله نویسنده المیرانجاتی

مشخصات پیله 

 نام رمان: پیله

 نویسنده: المیرا نجاتی | 

 ژانر: عاشقانه، اجتماعی، روانشناختی

خلاصه دانلود رمان پیله :

 پیله  برای من داستان زنی هست که سال‌ها تو سکوت و زیر سایه‌ی تحقیر زندگی کرده اما کم‌کم جرأت پیدا می‌کنه خودش رو از نو بسازه زنی که آرام‌آرام پوست میندازه. زندگی‌ که در اون خودش رو دوباره کشف می‌کنه و دوباره متولد میشه…

قیمت اصلی 120.000 تومان بود.قیمت فعلی 85.000 تومان است.

Shipping & Delivery
  • خرید و دانلود امن از کتاب خوان
  • گارانتی محصولات
  • دسترسی نامحدود به فایل محصول در صورت ثبت نام
  • پشتیبانی و ارتباط مستقیم با ما

ارتباط با پشتیبانی:

اگر مالک اثر هستید و از انتشار آن رضایت ندارید به شماره ی 09221706572 در تلگرام یا واتس اپ پیام بدهید .

توضیحات

دانلودرمان پیله نویسنده المیرانجاتی

قسمتی از دانلود رمان پیله :

پله‌های محضر بوی نم و کاغذ خیس‌خورده می‌داد. یه جور بوی قدیمی که از همون لحظه اول، انگار داشت می‌گفت اینجا هیچ‌کس با خوشحالی نمیاد.

من یه گوشه، کنار دیوار سبزِ چرک‌مرده ایستاده بودم. دست‌هام تو جیب بارونیم قفل شده بود. هوا سرد نبود… ولی من می‌لرزیدم.

همیشه از  تنهایی‌اومدن  می‌ترسیدم، اما امروز نمی‌خواستم هیچ‌کس شاهد این روز باشه. نه مامان، نه بابا، نه هیچ‌کدوم. شاید چون خودم بچه طلاق بودم، دلم نمی‌خواست کسی همون نگاه ترحم رو بهم بندازه.

فرهاد چند قدم اون‌طرف‌تر ایستاده بود. تکیه داده بود به دیوار، گوشی دستش.

طوری زیرچشمی زل زده بود بهم که انگار من داشتم اون روز زندگیشو خراب می‌کردم، نه خودش.

پله‌ها یه‌هو صدا دادن؛ نفس‌های بریده و  هن‌هن  کسی داشت نزدیک می‌شد. مامانِ فرهاد. تا رسید بالا، با یه دست به زانو گرفت و گفت:

– آخ… یه جا طبقه همکف محضر میگرفتی، پامو می‌کشیدم بیام… منه پیرزن و جون به سر کردی.

فرهاد فقط نگاهش کرد. جواب نداد. از اون نگاه‌هایی که یعنی بس کن . چشمش که به من افتاد… یه هوم ، ملایم گفت و سرشو آروم تکون داد. همون‌طوری که آدم با دیدن چیزی که از قبل نتیجه‌ش معلومه، تکون می‌خوره. نه دلسوزی بود، نه عصبانیت… فقط یه جور پذیرفتنِ بی‌صدا.

صدای منشی محضر بلند شد:

– خانم بیاید داخل.

نفسمو کشیدم بالا. قدم‌هام سنگین بود.

روی صندلی نشستم و گوشه شال مشکی‌مو ناخودآگاه پیچوندم دور انگشتم.

فرهاد کنارم اومد. صندلیش رو کشید. نشست. اخماش جمع بود… مثل همیشه. انگار من مقصر یه چیزی بودم که توضیحش از توان من خارج بود. دانلود رمان پیله!

صیغه‌خوان شروع کرد به خوندن. صداش یکنواخت بود، انگار داره از روی دستور پخت چیزی می‌خونه. من ولی هر کلمه رو تو مغزم حس می‌کردم… مثل ضربه‌ای که پشت سر هم بخوره تو شکم آدم. یه لحظه… همه صداها کات شد. فقط صدای تپش قلبم بود.

من… داشتم جدا می‌شدم. از مردی که نه عاشقم شد، نه دوستم داشت، ولی یه زمانی فکر می‌کردم  تمام آینده‌ام  کنارشه.

صیغه تموم شد. برگه‌هارو گذاشتن جلو ما. فرهاد بلند شد که امضا کنه. منم باید امضا می‌کردم… اما دستم نمی‌رفت. قلم رو گرفتم. نوکش کاغذو خط انداخت. انگار دستم مال خودم نبود. اشکم بی‌صدا ریخت روی کاغذ.

هیچ صدایی ازم درنیومد… چون اگر باز می‌شدم، می‌ترسیدم نتونم جمعش کنم. فرهاد کنارم ایستاده بود. انگار یه مجسمه سنگی. بدون حس.

همون‌موقع… گوشی فرهاد، که روی میز بود، لرزید و روشن شد.

اسمش اومد رو صفحه… نازنین . اولش فکر کردم چشم‌هام اشتباه دیده. ولی نه… همون بود. اسم زنی که یه زمانی فقط حدس می‌زدم وجود داره… حالا داشت از صفحه موبایل خودش زل می‌زد به من.

یه چیزی تو دلم خالی شد. اما اشک نه… اشک دیگه برام نمونده بود. فقط… لب‌هام بی‌اختیار جمع شد به یه پوزخند. نه از سر قدرت. نه آرامش. فقط یه پوزخند تلخ… که یعنی: باشه فرهاد… فهمیدم.

تا تهش. تا آخرین لحظه. قلم رو محکم‌تر گرفتم. دستم هنوز می‌لرزید… اما این‌بار نه از غصه. از یه نوع خشم آروم و عمیق. امضا کردم. زیرش. پررنگ‌تر. سریع‌تر.

بدون حتی نگاه کردن به چهره فرهاد. اون لحظه… برای اولین بار در زندگیم از ته دل فهمیدم که بعضی جدایی‌ها، نه شکستن نیست…

شروعه … ! 

دیدگاه خود را ثبت کنید

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “دانلودرمان پیله نویسنده المیرانجاتی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *