دانلودرمان بی صدابرای تو نویسنده المیرانجاتی

دانلودرمان بی صدابرای تو نویسنده المیرانجاتی
توضیحات

دانلودرمان بی صدابرای تو نویسنده المیرانجاتی

قسمتی از دانلود رمان بی صدا برای تو :

گفتم: “ببین… من واقعاً نمی‌خوام الان دعوا کنم.”

نگاه نکردم سمتش. می‌دونستم اگه نگاه کنم دوباره اون حس سنگین تو گلوم گره می‌خوره.

ادامه دادم: “ولی این شرایط… این‌که تو یه‌جا گیر کنی و من هیچ‌جور خبر نداشته باشم… این دیگه شوخی نیست.من تاحالاتو همچین شرایطی و موقعیتی نبودم،میفهمی؟یه زندگی نرمال داشتم”

صدام نرم نبود، اما بلند هم نبود. یه‌جوری بود که انگار خودم هم نمی‌دونستم دارم گلایه می‌کنم یا فقط دارم می‌ترسم.

فرمان رو محکم گرفتم. با یه پوزخند عصبی، طعنه‌وار گفتم: “خب… حداقل بهم بگو شماره‌تو باید داشته باشم یا نه؟”

لحظه‌ای سکوت شد. اون سکوتی که انگار همه‌چی رو نگه می‌داره وسط هوا.

لبخند کمرنگ و تلخی زدم: “یعنی واقعاً باید از مسئول آسانسور بشنوم که یه دختر اون‌تو گیر کرده؟ اگه شک نکرده بودم تویی چجوری باید دنبالت میگشمت؟”

سرم رو کمی برگردوندم، نگاهش کردم. آروم‌تر، ولی هنوز کمی معترض: “یه شماره بده. حداقل… حداقل برای این‌جور وقت‌ها. که بدونم گم نمی‌شی… یا گیر نمی‌کنی… یا…” حرفم برید.

به جاش فقط یه نفس عمیق کشیدم و اضافه کردم: “باشه؟ .”

بعد منتظر موندم. اولین بار بود ازش چیز مستقیمی می‌خواستم. اونم با این لحن نصفه‌نصفه‌ی عجیب. اولش فکر کردم شاید اصلاً جواب نده. همون‌طور ساکت نشست، دست‌هاشو روی هم قفل کرد، سرش کمی پایین بود. چراغ‌های پارکینگ روی موهاش افتاده بود و هرچند ثانیه یک‌بار نفسش خفیف می‌لرزید.

من هنوز پشت فرمون، با اون مکثِ طولانی بین‌مون، احساس می‌کردم یه چیزی تو سینه‌م گیر کرده.

بعد… آروم دست رفت سمت کیفش. گوشی‌شو درآورد. اصلاً نگاهم نکرد، فقط یه لحظه صفحه را آورد جلوی صورتم.

شماره بود. شماره خودش.

بدون اینکه چیزی بگه. دانلود رمان بی صدا برای تو

لحظه‌ای خشک شدم. نه از تعجب… از اینکه این حرکت کوچیک، ازش خیلی بزرگ بود.

گوشی خودمو برداشتم، بدون حرف شماره رو ذخیره کردم. اسمش رو نوشتم: “نازگل”. نه ایموجی، نه چیزی. فقط اسمش… ولی وقتی تایپش کردم، یه حس عجیب تو دلم پیچید. انگار برای اولین بار واقعاًداشتم می‌شدم به یه شکلی که قابل توضیح نبود.

صفحه رو خاموش کردم و برگشتم سمتش. گفتم: “مرسی.”

حرف ساده‌ای بود ولی پشتش هزار تا چیز بود: مرسی که اعتماد کردی مرسی که گذاشتی بفهمم می‌تونم پیدات کنم

اما نمی‌خواستم اینا رو بلند بگم.

بعد، خیلی آهسته، با لحن نرم‌تر از قبل اضافه کردم: “می‌دونی… من وقتی فهمیدم تو اون آسانسور بودی… واقعاً ترسیدم. نمیدونستم باید چیکارکنم؟به کی بگم. وقتی آدم سکوت می‌کنه، یا نمی‌تونه حرف بزنه… بقیه اشتباه می‌کنن. ولی من نمی‌خوام درباره تو اشتباه کنم.”

دیدم چشم‌هاش یه لحظه بالا اومد و مستقیم نگاهم کرد. یه لحظه‌ی کوتاه فقط نگاه کرد، بعد دوباره آروم سرش رو پایین انداخت ولی حس کردم تو اون نگاه کوتاه، یه “باشه” گفته. نه با صدا… با چشم‌هاش. ماشین رو از پارکینگ خارج کردم. هوا تاریک بود ولی داخل ماشین یه سکوتِ جدید بود؛ نه اون سکوت سرد اول روز یه سکوت… مطمئن‌تر. آروم‌تر.

هنوز چند متر نرفته بودیم که پیام اومد. گوشی رو نگاه کردم.

یه پیام کوتاه بود از نازگل. فقط یک جمله:

“ممنون که پیدام کردی.”

نفس حبس‌شده‌ای که ساعت‌ها تو سینه‌م مونده بود همون‌جا آزاد شد.

لبخند خیلی کوتاهی زدم— اون‌جور لبخند که خودت هم متوجهش نمی‌شی. زیر لب گفتم: “دختره ی خیره سر .”

و مسیر رو ادامه دادم. تا وارد حیاط شدیم، چراغ‌های راهرو روشن شد و صدای دمپایی‌های مامانم از پشت در اومد.

در هنوز کامل باز نشده بود که صداش بلند شد: “الهی صدای قدماتونو بشنوم! این‌همه دیر کردین، نگرون شدم.”

همین‌که چشمش به نازگل افتادبا اون کیسه‌هایی که دستش بود—چهره‌ش باز شد. همون حالت مهربونِ همیشگی، ولی تهش یه ذوق مامانانه هم داشت.اخر سر از رابطه این دونفر درنیاوردم.

گفت: “اِ… خریداتونو کردین؟ وای چقدر خوب! بذار ببینم چی گرفتی ،البته رسمش بود بیام مادرشوهربازی دربیارم ولی خب دیگه الان این رسما از مدافتاده.”

دیدگاه خود را ثبت کنید

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “دانلودرمان بی صدابرای تو نویسنده المیرانجاتی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قیمت اصلی 120.000 تومان بود.قیمت فعلی 88.000 تومان است.

Shipping & Delivery

دانلودرمان بی صدابرای تو نویسنده المیرانجاتی

 

مشخصات : بی صدا برای تو 

 نام رمان: بی صدا برای تو

 نویسنده: المیرا نجاتی | 

 ژانر: عاشقانه، معمایی

خلاصه دانلود رمان بی صدا برای تو :

نازگل دختری بی صدا و فرو رفته در سکوت که سال‌ها در رازی ندانسته و مگو در خانواده زندگی می‌کند که با ورود آراد به زندگی اش دست خوش تحولات می‌شود ….

همراه نازگل باشید تا این راز خاموش و این زندگی صامت پرده بردارد

  • خرید و دانلود امن از کتاب خوان
  • گارانتی محصولات
  • دسترسی نامحدود به فایل محصول در صورت ثبت نام
  • پشتیبانی و ارتباط مستقیم با ما

مشکلی وجود دارد ؟

اگر مالک اثر هستید و از انتشار آن رضایت ندارید به شماره ی 09221706572 در تلگرام یا واتس اپ پیام بدهید .

دانلودرمان بی صدابرای تو نویسنده المیرانجاتی

دانلودرمان بی صدابرای تو نویسنده المیرانجاتی

 

مشخصات : بی صدا برای تو 

 نام رمان: بی صدا برای تو

 نویسنده: المیرا نجاتی | 

 ژانر: عاشقانه، معمایی

خلاصه دانلود رمان بی صدا برای تو :

نازگل دختری بی صدا و فرو رفته در سکوت که سال‌ها در رازی ندانسته و مگو در خانواده زندگی می‌کند که با ورود آراد به زندگی اش دست خوش تحولات می‌شود ….

همراه نازگل باشید تا این راز خاموش و این زندگی صامت پرده بردارد

قیمت اصلی 120.000 تومان بود.قیمت فعلی 88.000 تومان است.

Shipping & Delivery
  • خرید و دانلود امن از کتاب خوان
  • گارانتی محصولات
  • دسترسی نامحدود به فایل محصول در صورت ثبت نام
  • پشتیبانی و ارتباط مستقیم با ما

ارتباط با پشتیبانی:

اگر مالک اثر هستید و از انتشار آن رضایت ندارید به شماره ی 09221706572 در تلگرام یا واتس اپ پیام بدهید .

توضیحات

دانلودرمان بی صدابرای تو نویسنده المیرانجاتی

قسمتی از دانلود رمان بی صدا برای تو :

گفتم: “ببین… من واقعاً نمی‌خوام الان دعوا کنم.”

نگاه نکردم سمتش. می‌دونستم اگه نگاه کنم دوباره اون حس سنگین تو گلوم گره می‌خوره.

ادامه دادم: “ولی این شرایط… این‌که تو یه‌جا گیر کنی و من هیچ‌جور خبر نداشته باشم… این دیگه شوخی نیست.من تاحالاتو همچین شرایطی و موقعیتی نبودم،میفهمی؟یه زندگی نرمال داشتم”

صدام نرم نبود، اما بلند هم نبود. یه‌جوری بود که انگار خودم هم نمی‌دونستم دارم گلایه می‌کنم یا فقط دارم می‌ترسم.

فرمان رو محکم گرفتم. با یه پوزخند عصبی، طعنه‌وار گفتم: “خب… حداقل بهم بگو شماره‌تو باید داشته باشم یا نه؟”

لحظه‌ای سکوت شد. اون سکوتی که انگار همه‌چی رو نگه می‌داره وسط هوا.

لبخند کمرنگ و تلخی زدم: “یعنی واقعاً باید از مسئول آسانسور بشنوم که یه دختر اون‌تو گیر کرده؟ اگه شک نکرده بودم تویی چجوری باید دنبالت میگشمت؟”

سرم رو کمی برگردوندم، نگاهش کردم. آروم‌تر، ولی هنوز کمی معترض: “یه شماره بده. حداقل… حداقل برای این‌جور وقت‌ها. که بدونم گم نمی‌شی… یا گیر نمی‌کنی… یا…” حرفم برید.

به جاش فقط یه نفس عمیق کشیدم و اضافه کردم: “باشه؟ .”

بعد منتظر موندم. اولین بار بود ازش چیز مستقیمی می‌خواستم. اونم با این لحن نصفه‌نصفه‌ی عجیب. اولش فکر کردم شاید اصلاً جواب نده. همون‌طور ساکت نشست، دست‌هاشو روی هم قفل کرد، سرش کمی پایین بود. چراغ‌های پارکینگ روی موهاش افتاده بود و هرچند ثانیه یک‌بار نفسش خفیف می‌لرزید.

من هنوز پشت فرمون، با اون مکثِ طولانی بین‌مون، احساس می‌کردم یه چیزی تو سینه‌م گیر کرده.

بعد… آروم دست رفت سمت کیفش. گوشی‌شو درآورد. اصلاً نگاهم نکرد، فقط یه لحظه صفحه را آورد جلوی صورتم.

شماره بود. شماره خودش.

بدون اینکه چیزی بگه. دانلود رمان بی صدا برای تو

لحظه‌ای خشک شدم. نه از تعجب… از اینکه این حرکت کوچیک، ازش خیلی بزرگ بود.

گوشی خودمو برداشتم، بدون حرف شماره رو ذخیره کردم. اسمش رو نوشتم: “نازگل”. نه ایموجی، نه چیزی. فقط اسمش… ولی وقتی تایپش کردم، یه حس عجیب تو دلم پیچید. انگار برای اولین بار واقعاًداشتم می‌شدم به یه شکلی که قابل توضیح نبود.

صفحه رو خاموش کردم و برگشتم سمتش. گفتم: “مرسی.”

حرف ساده‌ای بود ولی پشتش هزار تا چیز بود: مرسی که اعتماد کردی مرسی که گذاشتی بفهمم می‌تونم پیدات کنم

اما نمی‌خواستم اینا رو بلند بگم.

بعد، خیلی آهسته، با لحن نرم‌تر از قبل اضافه کردم: “می‌دونی… من وقتی فهمیدم تو اون آسانسور بودی… واقعاً ترسیدم. نمیدونستم باید چیکارکنم؟به کی بگم. وقتی آدم سکوت می‌کنه، یا نمی‌تونه حرف بزنه… بقیه اشتباه می‌کنن. ولی من نمی‌خوام درباره تو اشتباه کنم.”

دیدم چشم‌هاش یه لحظه بالا اومد و مستقیم نگاهم کرد. یه لحظه‌ی کوتاه فقط نگاه کرد، بعد دوباره آروم سرش رو پایین انداخت ولی حس کردم تو اون نگاه کوتاه، یه “باشه” گفته. نه با صدا… با چشم‌هاش. ماشین رو از پارکینگ خارج کردم. هوا تاریک بود ولی داخل ماشین یه سکوتِ جدید بود؛ نه اون سکوت سرد اول روز یه سکوت… مطمئن‌تر. آروم‌تر.

هنوز چند متر نرفته بودیم که پیام اومد. گوشی رو نگاه کردم.

یه پیام کوتاه بود از نازگل. فقط یک جمله:

“ممنون که پیدام کردی.”

نفس حبس‌شده‌ای که ساعت‌ها تو سینه‌م مونده بود همون‌جا آزاد شد.

لبخند خیلی کوتاهی زدم— اون‌جور لبخند که خودت هم متوجهش نمی‌شی. زیر لب گفتم: “دختره ی خیره سر .”

و مسیر رو ادامه دادم. تا وارد حیاط شدیم، چراغ‌های راهرو روشن شد و صدای دمپایی‌های مامانم از پشت در اومد.

در هنوز کامل باز نشده بود که صداش بلند شد: “الهی صدای قدماتونو بشنوم! این‌همه دیر کردین، نگرون شدم.”

همین‌که چشمش به نازگل افتادبا اون کیسه‌هایی که دستش بود—چهره‌ش باز شد. همون حالت مهربونِ همیشگی، ولی تهش یه ذوق مامانانه هم داشت.اخر سر از رابطه این دونفر درنیاوردم.

گفت: “اِ… خریداتونو کردین؟ وای چقدر خوب! بذار ببینم چی گرفتی ،البته رسمش بود بیام مادرشوهربازی دربیارم ولی خب دیگه الان این رسما از مدافتاده.”

دیدگاه خود را ثبت کنید

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “دانلودرمان بی صدابرای تو نویسنده المیرانجاتی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *