دانلود رمان عمار pdf
ژانر : ترنسکشوال
نویسنده: ناشناس
خلاصه:
هوا تاریک شده بود. نسیم خنک و صدای جیرجیرک که سکوت عمیق پارک را میشکست حالم را بهتر میکرد.
یادم می آید وقتی این سکوی بلند پشت پارک جلوی خانمان راکشفکردم حس کریستفکلمب را داشتم. کوچک تر که بودم هرشب میآمدم و به زحمت خودم را بالای سکو میکشیدم و ساعت ها روی آن مینشستم و
پاهایم را تکان تکان میدادم،سیگار میکشیدم و پیش خودم احساس مرد بودن میکردم.
مشاهده بیشتر در کتاب خوان



نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.