رمان خیاط دل نویسنده: حنانه بهرامی | دانلود | کتاب خوان

دانلود رمان خیاط دل نویسنده: حنانه بهرامی
توضیحات

دانلود رمان خیاط دل

نویسنده: حنانه بهرامی

تعدادصفحات: 526

نوع فایل: pdf

خلاصه رمان خیاط دل

 

پونه، دختر جوانی با عشق سوزان به طراحی و دوخت، تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده و آماده است تا رویاهایش را محقق کند. اما درست در لحظه‌ای که اولین قدم‌هایش را به دنیای مد برمی‌دارد، زندگی ضربه‌ای سخت به او وارد می‌کند: پدرش ورشکست می‌شود و زیر بار بدهی‌های سنگین خرد می‌شود. پونه نمی‌تواند شاهد ناتوانی پدرش باشد، به‌ویژه وقتی طلبکار پیر و سمجی نه‌ تنها پولش را می‌خواهد، بلکه چشم‌هایی آلوده به او دارد! تنها راه نجاتش چیست؟ قبول پیشنهاد رادوین، مردی ثروتمند اما خودشیفته که حتی سایه‌اش را هم با تیر می‌زند! حالا پونه باید در کنار این مرد کار کند، بی‌آنکه بداند قلبش در این بازی خطرناک چه سرنوشتی خواهد داشت …

قسمتی از متن رمان خیاط دل

 

برای روز اول کمی سنگین بود ولی من خیلی خوب تونستم از پسش بر بیام. صدای زنگ تلفن همراهم از بیرون اتاق متعجبم می‌کنه. مردد از اتاق خارج می‌شم. شاید تلفن متعلق به فرد دیگه‌ای باشه چون من از صبح تا حالا حتی تلفن همراهم و به دست نگرفتم. با دیدن تلفن همراهم روی میز عسلی متعجب به سمتش میرم. اینجا چیکار می‌کنه؟ با دیدن اسم ما یا روی صفحه تماس رو برقرار می‌کنم. -به به مایا خانوم چه عجب. -پونه خیلی نامردی حالا دیگه عاشق یه جنتلمن می‌شی و به ما چیزی نمیگی؟ چند وقته با همید؟ سکوت چند ثانیه‌ایم مایا رو هم ساکت می‌کنه. به سختی لب باز می‌کنم و میگم: سینا جنتلمته؟ چی میگی تو اصلا مایا؟؟

سینا خر کیه؟! رادوین و میگم همون که عکسشو استوری… منتظر ادامه‌ی حرفش نمی‌شم و تماس و قطع می‌کنم. اینترنتم و روشن می‌کنم و برنامه‌ی اینستاگرام رو باز می‌کنم. من که استوری نزاشته بودم. استوری و باز می‌کنم. با دیدن عکس رادوین چشمام اندازه‌ی گردو که چه عرض کنیم اندازه‌ی پرتقال می‌شه. نوشته‌ی روی عکس و می‌خونم: رادوینم مرد جنتلمن من خوشحالم که دارمت، پونه فدات شه مرد من. و در آخر رادوین که تک شده. صدای رادوین توی سرم می‌پیچه: “من بد تلافی می‌کنم.” از شدت حرص زبونم بند میاد. خدای من سیصد نفر استوریمو دیدند. با دست‌هایی که از شدت عصبانیت می‌لرزند استوری و پاک می‌کنم و با دو خودم و به اتاق رادوین می‌رسونم.

 

-واقعا خجالت داره! این چه کاری بود که کردید؟ می‌دونید الان چند نفر فکر می‌کنند ما باهم… در کمال خونسردی جرعه‌ای از قهوه‌اش رو می‌خوره و میگه: من؟ اونم با تو؟ اوه عمرا! عشق من باید همه چی تموم باشه و زبون دراز نبودنش برام مهمه! بعدشم خودتون خواستید که با من در بیفتید؛ من که اصرار نکردم بهتون. دستم و روی پهلوم می‌زنم و میگم: من نیازی به عشق شما ندارم در ضمن انقدر خاطر خواه دارم (ارواح عمم) که حتی فرصت فکر کردن به شما رو هم ندارم و اینو یادتون باشه که من خیلی بدتر تلاقی می‌کنم! چند لحظه سکوت می‌کنه، نگاهش و روی اجزای صورتم می‌چرخونه و با لحنی که شوخ طبعی قبل و نداره میگه: اوکی ولی مطمئن باش به پای من نمی‌رسی …

 

مشاهده بیشتر در کتاب خوان

دیدگاه خود را ثبت کنید

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان خیاط دل نویسنده: حنانه بهرامی | دانلود | کتاب خوان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

39.200 تومان

Shipping & Delivery

دانلود رمان خیاط دل

نویسنده: حنانه بهرامی
تعدادصفحات: 526
نوع فایل: pdf

  • خرید و دانلود امن از کتاب خوان
  • گارانتی محصولات
  • دسترسی نامحدود به فایل محصول در صورت ثبت نام
  • پشتیبانی و ارتباط مستقیم با ما

مشکلی وجود دارد ؟

اگر مالک اثر هستید و از انتشار آن رضایت ندارید به شماره ی 09221706572 در تلگرام یا واتس اپ پیام بدهید .

دانلود رمان خیاط دل نویسنده: حنانه بهرامی

دانلود رمان خیاط دل

نویسنده: حنانه بهرامی
تعدادصفحات: 526
نوع فایل: pdf

39.200 تومان

Shipping & Delivery
  • خرید و دانلود امن از کتاب خوان
  • گارانتی محصولات
  • دسترسی نامحدود به فایل محصول در صورت ثبت نام
  • پشتیبانی و ارتباط مستقیم با ما

ارتباط با پشتیبانی:

اگر مالک اثر هستید و از انتشار آن رضایت ندارید به شماره ی 09221706572 در تلگرام یا واتس اپ پیام بدهید .

توضیحات

دانلود رمان خیاط دل

نویسنده: حنانه بهرامی

تعدادصفحات: 526

نوع فایل: pdf

خلاصه رمان خیاط دل

 

پونه، دختر جوانی با عشق سوزان به طراحی و دوخت، تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده و آماده است تا رویاهایش را محقق کند. اما درست در لحظه‌ای که اولین قدم‌هایش را به دنیای مد برمی‌دارد، زندگی ضربه‌ای سخت به او وارد می‌کند: پدرش ورشکست می‌شود و زیر بار بدهی‌های سنگین خرد می‌شود. پونه نمی‌تواند شاهد ناتوانی پدرش باشد، به‌ویژه وقتی طلبکار پیر و سمجی نه‌ تنها پولش را می‌خواهد، بلکه چشم‌هایی آلوده به او دارد! تنها راه نجاتش چیست؟ قبول پیشنهاد رادوین، مردی ثروتمند اما خودشیفته که حتی سایه‌اش را هم با تیر می‌زند! حالا پونه باید در کنار این مرد کار کند، بی‌آنکه بداند قلبش در این بازی خطرناک چه سرنوشتی خواهد داشت …

قسمتی از متن رمان خیاط دل

 

برای روز اول کمی سنگین بود ولی من خیلی خوب تونستم از پسش بر بیام. صدای زنگ تلفن همراهم از بیرون اتاق متعجبم می‌کنه. مردد از اتاق خارج می‌شم. شاید تلفن متعلق به فرد دیگه‌ای باشه چون من از صبح تا حالا حتی تلفن همراهم و به دست نگرفتم. با دیدن تلفن همراهم روی میز عسلی متعجب به سمتش میرم. اینجا چیکار می‌کنه؟ با دیدن اسم ما یا روی صفحه تماس رو برقرار می‌کنم. -به به مایا خانوم چه عجب. -پونه خیلی نامردی حالا دیگه عاشق یه جنتلمن می‌شی و به ما چیزی نمیگی؟ چند وقته با همید؟ سکوت چند ثانیه‌ایم مایا رو هم ساکت می‌کنه. به سختی لب باز می‌کنم و میگم: سینا جنتلمته؟ چی میگی تو اصلا مایا؟؟

سینا خر کیه؟! رادوین و میگم همون که عکسشو استوری… منتظر ادامه‌ی حرفش نمی‌شم و تماس و قطع می‌کنم. اینترنتم و روشن می‌کنم و برنامه‌ی اینستاگرام رو باز می‌کنم. من که استوری نزاشته بودم. استوری و باز می‌کنم. با دیدن عکس رادوین چشمام اندازه‌ی گردو که چه عرض کنیم اندازه‌ی پرتقال می‌شه. نوشته‌ی روی عکس و می‌خونم: رادوینم مرد جنتلمن من خوشحالم که دارمت، پونه فدات شه مرد من. و در آخر رادوین که تک شده. صدای رادوین توی سرم می‌پیچه: “من بد تلافی می‌کنم.” از شدت حرص زبونم بند میاد. خدای من سیصد نفر استوریمو دیدند. با دست‌هایی که از شدت عصبانیت می‌لرزند استوری و پاک می‌کنم و با دو خودم و به اتاق رادوین می‌رسونم.

 

-واقعا خجالت داره! این چه کاری بود که کردید؟ می‌دونید الان چند نفر فکر می‌کنند ما باهم… در کمال خونسردی جرعه‌ای از قهوه‌اش رو می‌خوره و میگه: من؟ اونم با تو؟ اوه عمرا! عشق من باید همه چی تموم باشه و زبون دراز نبودنش برام مهمه! بعدشم خودتون خواستید که با من در بیفتید؛ من که اصرار نکردم بهتون. دستم و روی پهلوم می‌زنم و میگم: من نیازی به عشق شما ندارم در ضمن انقدر خاطر خواه دارم (ارواح عمم) که حتی فرصت فکر کردن به شما رو هم ندارم و اینو یادتون باشه که من خیلی بدتر تلاقی می‌کنم! چند لحظه سکوت می‌کنه، نگاهش و روی اجزای صورتم می‌چرخونه و با لحنی که شوخ طبعی قبل و نداره میگه: اوکی ولی مطمئن باش به پای من نمی‌رسی …

 

مشاهده بیشتر در کتاب خوان

دیدگاه خود را ثبت کنید

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان خیاط دل نویسنده: حنانه بهرامی | دانلود | کتاب خوان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *