دانلود رمان جای پای لب های تو نویسنده: راز_س شاهتوت
نویسنده: راز_س شاهتوت
ژانر: عاشقانه
تعدادصفحات: 1532
نوع فایل: pdf
خلاصه: حاجی قصه ی ما،مردی از زمونه ی مردونگی های از یاد رفته اس که در پیچ و تاب زندگی پر مشغله اش،وقتی به خودش میاد میبینه،گرفتارلبخند شیرین خانوم دکتر قصه شده و راه برگشتی از این شیرینی لبخند نداره…
حالا سوال اینجاست!
قراره این حاجیِ قصه بیخیال خانوم دکتر بشه؟یا اینکه براش دلبری میکنه تا بتونه اونو بدست بیاره!؟
خانوم دکتر چی؟با همون لبخند جواب بله رو میده یا اخم جای لبخندو میگیره و دل حاجی رو میشکنه؟!
جواب همه ی سوالارو میتونی اینجا توی رمان جای پای لبهای تو پیدا کنی!
مقداری از متن رمان جای پای لبهای تو :
پالتویم را لب صندلی میاندازم
_چشم، حواسم هست.
برگه ها را جلو میکشم تا لیست بیمه را بررسی کنم. پابه پایم می شود.
ماشین حساب را مقابل دستم میگذارم تا حسابها را جمع بزنم و در همان حال می پرسم
_خیره رضا ؟!
زبانش میگیرد
_حا… حاجی راستش….
از رضا بعید است سر بر می دارم و خیره به صورتش می پرسم
_چی؟ بگو مرد مؤمن و نگرانم نکن.
_برای آبجیم خواستگار اومده.
لبخندی میزنم
_مبارکه ان شاء الله به خوشی باشه اگه پسر خوبیه درنگ نکن برادر، تو کار خیر استخاره نمی کنن!
لبانش را به هم می فشارد گوشه ی سیبیلش را که به دندان می کشد، تکیه می دهم به صندلی و می پرسم:
_دلت رضا نیست؟
سری به طرفین تکان میدهد.
_پسر خوبیه همه مون هم ازش خوشمون میآد ولی کارش… راستش کار نداره حاجی، یعنی چیزی نیست که خواهرم رو بسپارم دستش.
دوباره به سراغ لیست بیمه می روم
_خیره بگو بیاد ببینیم چه کاری از دستش بر می آد، که اگه شد همین جا کنار گوش خودت مشغول بشه تا خیالتم تخت بشه.
با خوشحالی دست روی سینه میگذارد
_چاکرتم حاجی!
اشاره ای به در میکنم
_برو ببین اون زبون بسته آروم گرفت یا نه؟
به سمت در می دود و در همان حال میگوید:
_الان حاجی
دستمزد روزانه و ماهانه را جمع میزنم متفکر به جای خالیه مزایای ماهانه که باید در نظر بگیرم خیره میشوم.
قیمتهای سرسام آور این روزها، وضعیت بازار و شرایط مانع از این میشود که مانند قبل مبلغ دلخواهم را بنویسم. ساعت ها متفکر به صفحه ی خالی زل میزنم و در پایان بی نتیجه پالتویم را بر می دارم قبل از رفتن سراغی از حیوان زبان بسته میگیرم که سر از دریچه بیرون کشیده و تمام گاوداری را زیر نظر گرفته است
با ،دیدنم حس میکنم؛ لبخند می زند. بی اختیار با لبخند نزدیکش میشوم و دست روی سرش میگذارم. سرش اندکی خم می شود.
یه هفته دیگه دووم بیار هفته بعد تموم میشه.
نتونستم با دکتر تماس بگیرم ،حاجی دارم میرم کلینیک دنبالش؟
درمانده دستم را بین موهایم میرانم
یه ساعت دیگه خودم و میرسونم. تلف نشه رضا!
مشاهده بیشتر در کتاب خوان



نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.