فیلتر قیمت
محبوب ترین ها
-
خرید و دانلود رمان پاراهور | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 539.800 تومانقیمت اصلی 39.800 تومان بود.20.000 تومانقیمت فعلی 20.000 تومان است. -
کتاب سندرم دختر خوب | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 525.000 تومان -
مجموعه خون آشامان در آمریکا (5 باهم جلدی)اثر دی بی رینولدز | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 590.000 تومان -
رمان تیرانداز عاشق | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 543.000 تومانقیمت اصلی 43.000 تومان بود.39.700 تومانقیمت فعلی 39.700 تومان است. -
کتاب قلب سگی | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 535.900 تومان
نمایش 1–12 از 48 نتیجهمرتبسازی بر اساس محبوبیت
رمان نفوذی | دانلود | کتاب خوان
رمان با درد خوشبختم | دانلود | کتاب خوان
رمان آقای طلبه و خانم دکتر | دانلود | کتاب خوان
دزد و شاه دزد | دانلود | کتاب خوان
رمان روزهای وارونه | دانلود | کتاب خوان
دانلود رمان روزهای وارونه نوشته مائده باوندپور
دختری ک در یک شرکت مهندسی کار میکنه و تمام تلاشش اینه که خودش رو به پدرش اثبات کنه. به خواست پدرش با کسی ک دوستش نداره نامزد می کنه.
اما نامزدش بهش خیانت میکنه و درست جایی که فکرش رو نمی کنه، عشق سابقش رو می بينه…
رمان پیمان بارانی | دانلود | کتاب خوان
مستی و دیوانگی | دانلود | کتاب خوان
روی تخت نرم | دانلود | کتاب خوان
35.000 تومانرمان روی تخت نرم pdf
داستان بهشدت عاشقانه و مهیج از زبان دو شخصیت اول رمان یعنی مریم و کوروش روایت میشه. مریم دختریه که تو یه خانوادهی فقیر رشد کرده و به خاطر مشکلات خانوادهش مجبور میشه بره و دخترخوندهی عموی ناتنیش که مرد ثروتمندیه بشه. تو شرکت عموش عاشق کوروش میشه. در حالی که خبر از رازهای پنهون تو سینهی کوروش نداره. و ناخواسته اما به میل کوروش پا میذاره دقیقا تو دل ماجراهایی که وصلشون میکنه به راز پشت پرده…
تذکــــــــــر و اخطار:
هرگونه استفاده از جلد و متن کتاب به صورت زیراکس، بازنویسی، ضبط کامپیوتری، تهیه CD، نمایشنامه، فیلم¬نامه و استفاده
در سایت¬های مختلف بدون اجازه کتبی ناشر و مؤلف ممنوع است و در صورت مشاهده از متخلفان به
موجب بند۵ از ماده ۲ قانون حمایت از مؤلفان، مصنفان و هنرمندان تحت پیگرد قانونی قرار می¬گیرند.
بخشی از رمان
کیسههایی که توشو پر کرده بودم از لباس و مواد خوراکی از صندوق عقب ماشین دراوردم و با ریموت درای ماشین شاسیبلندمو که عمو انداخته بود زیر پام رو قفل کردم. یه نگاه به کوچهی باریک پیش روم که تهش میرسید به خونهی اجارهای مامان کردم.
کیسههای سنگینو تو دستم جا به جا کردم. لعنتی باید ده دقه راه میرفتم تا برسم تهش.
چارهای نبود راه افتادم.
اسمم مریمه. تو همین کوچه پس کوچههای جنوب شهر تهران بزرگ شدم. با همین فرهنگ و همین سادگی. اقام یعنی بابام شاگرد نونوا بود. سه سال پیش رو قشنگ یادمه. زمستون بود. از اون زمستونای یخبندون. مامانم برای شام کالجوش بار گذاشته بود و منتظر بودیم آقام نون بیاره سفره رو بندازیم که یهو سراسیمه در باز شد و آقام با سر و صورت خونی و لباس پاره اومد تو و فقط یه جمله گفت: بدبخت شدیم صغری، کشتمش.
همهمون وحشت کردیم. داداشا و ابجیم شروع کردن به گریه و جیغ جیغ. بچه بودن و از دیدن سر و صورت خونی آقا وحشت کرده بودن. مامانم تو سر خودش میکوبید. بابام سر خورد بغل دیوار. سعی کردم حداقل من آروم باشم ببینم جریان چیه. رفتم اب آوردم براش. داشت سکته میکرد بیچاره. هنوز پیشبند نونوایی تنش بود. لیوانو دادم دستش و پرسیدم:
– چی شده آقا؟ درست حرف بزن ببینم یعنی چی کشتمش؟
چشماش از شدت ترس داشت میزد بیرون. مامانم اومد جلو و با ترس چشم دوخت به دهن اقا و گفت:
– د حرف بزن مرد. چه غلطی کردی!؟
– من… من… با کاردک خمیر زدم تو گردنش. بیناموس تو صف نونوایی زن مردمو انگشت میکرد. دفعه اولش نبود دیوث. منم جوش اوردم دست به یقه شدیم… من… من...
از خجالت موهای تنم سیخ شد ولی الان وقت خجالت کشیدن نبود. گفتم: خب بعدش؟
– کاردک دستم بود.دست به یقه شدیم نفهمیدم چی شد کشیدم رو گردنش. خون فواره زد…
– یا ابلفضل…
