فیلتر قیمت
محبوب ترین ها
-
کتاب 365 روز بدون تو از آکیرا | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 535.442 تومانقیمت اصلی 35.442 تومان بود.23.760 تومانقیمت فعلی 23.760 تومان است. -
«رمان آن سالها (جلد دوم) | صدف ز | عاشقانه اجتماعی پرکشش با روایتی نوستالژیک» | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 536.828 تومانقیمت اصلی 36.828 تومان بود.36.460 تومانقیمت فعلی 36.460 تومان است. -
رمان با سنگ ها آواز میخوانم - رمانی عاشقانه و پر از هیجان | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 536.729 تومانقیمت اصلی 36.729 تومان بود.35.145 تومانقیمت فعلی 35.145 تومان است. -
رمان دایاق اثر یامور_م | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 536.927 تومانقیمت اصلی 36.927 تومان بود.36.558 تومانقیمت فعلی 36.558 تومان است. -
کتاب خانه لهستانیها | دانلود | کتاب خوان امتیاز 5.00 از 537.224 تومانقیمت اصلی 37.224 تومان بود.13.160 تومانقیمت فعلی 13.160 تومان است.
نمایش 781–792 از 7687 نتیجهمرتبسازی بر اساس جدیدترین
رمان شکارچی تاریک من | دانلود | کتاب خوان
رمان :شکارچی تاریک من
نویسنده :رزالینRose
ژانر :فانتزی بزرگسال عاشقانه اکشن تخیلی
رمان چیچک | دانلود | کتاب خوان
رمان:چیچیک
ژانر :عاشقانه .ازدواج اجباری. بزرگسال
نویسنده :فاطمه بانو
رمان این مرد ارباب است | دانلود | کتاب خوان
رمان : این مرد ارباب است
نویسنده :سارا
ژانر : بزرگسال
رمان ارباب عشق | دانلود | کتاب خوان
رمان : ارباب عشق
نویسنده :پریسا رحمانی
ژانر :عاشقانه معمایی
دانلودرمان سه دخترحوا | دانلود | کتاب خوان
دانلودرمان سه دخترحواPDF
اسم رمان :سه دخترحوا
نویسنده :الیف شافاک
ژانر:درام و خارجی
تعداد صفحات :361
دانلودرمان روژان قربانی یک رسم | دانلود | کتاب خوان
دانلودرمان روژان قربانی یکرسم اثرآسایاآریاییPDFرمان عاشقانه واحساسی
اسم رمان :روژان قربانی یکرسم
نویسنده :آسایاآریایی
ژانر:عاشقانه واحساسی
تعداد صفحات :471
دانلودرمان معجزه ایی به نام تو | دانلود | کتاب خوان
دانلودرمان معجزه ایی به نام توPDF
اسم رمان :معجزه ایی به نام تو
نویسنده :سارا انظباطی
ژانر:عاشقانه وانتقامی
تعداد صفحات :755
رمان مهرو ماه از محبوبه فیروزخانی | دانلود | کتاب خوان
دانلود رمان مهرو ماه از محبوبه فیروزخانیPDF
رمان : مهر و ماه
نویسنده : محبوبه فیروزخانی
ژانر : عاشقانه _ اجتماعی
تعداد صفحات :1166
فرمت فایل :PDF
رمان سه کماندو ازشکیبا | دانلود | کتاب خوان
دانلود رمان سه کماندو ازشکیبا PDF
رمان : سه کماندو
نویسنده : شکیبا
ژانر : عاشقانه – اجتماعی
تعداد صفحات :495
فرمت فایل :PDF
رمان تیغ از زهرا باقر زاده | دانلود | کتاب خوان
دانلود رمان تیغ از زهرا باقر زاده PDF
رمان :تیغ
نویسنده : زهرا باقرزاده
ژانر : عاشقانه _ اجتماعی
تعداد صفحات :111
فرمت فایل :PDF
روی تخت نرم | دانلود | کتاب خوان
رمان روی تخت نرم pdf
داستان بهشدت عاشقانه و مهیج از زبان دو شخصیت اول رمان یعنی مریم و کوروش روایت میشه. مریم دختریه که تو یه خانوادهی فقیر رشد کرده و به خاطر مشکلات خانوادهش مجبور میشه بره و دخترخوندهی عموی ناتنیش که مرد ثروتمندیه بشه. تو شرکت عموش عاشق کوروش میشه. در حالی که خبر از رازهای پنهون تو سینهی کوروش نداره. و ناخواسته اما به میل کوروش پا میذاره دقیقا تو دل ماجراهایی که وصلشون میکنه به راز پشت پرده…
تذکــــــــــر و اخطار:
هرگونه استفاده از جلد و متن کتاب به صورت زیراکس، بازنویسی، ضبط کامپیوتری، تهیه CD، نمایشنامه، فیلم¬نامه و استفاده
در سایت¬های مختلف بدون اجازه کتبی ناشر و مؤلف ممنوع است و در صورت مشاهده از متخلفان به
موجب بند۵ از ماده ۲ قانون حمایت از مؤلفان، مصنفان و هنرمندان تحت پیگرد قانونی قرار می¬گیرند.
بخشی از رمان
کیسههایی که توشو پر کرده بودم از لباس و مواد خوراکی از صندوق عقب ماشین دراوردم و با ریموت درای ماشین شاسیبلندمو که عمو انداخته بود زیر پام رو قفل کردم. یه نگاه به کوچهی باریک پیش روم که تهش میرسید به خونهی اجارهای مامان کردم.
کیسههای سنگینو تو دستم جا به جا کردم. لعنتی باید ده دقه راه میرفتم تا برسم تهش.
چارهای نبود راه افتادم.
اسمم مریمه. تو همین کوچه پس کوچههای جنوب شهر تهران بزرگ شدم. با همین فرهنگ و همین سادگی. اقام یعنی بابام شاگرد نونوا بود. سه سال پیش رو قشنگ یادمه. زمستون بود. از اون زمستونای یخبندون. مامانم برای شام کالجوش بار گذاشته بود و منتظر بودیم آقام نون بیاره سفره رو بندازیم که یهو سراسیمه در باز شد و آقام با سر و صورت خونی و لباس پاره اومد تو و فقط یه جمله گفت: بدبخت شدیم صغری، کشتمش.
همهمون وحشت کردیم. داداشا و ابجیم شروع کردن به گریه و جیغ جیغ. بچه بودن و از دیدن سر و صورت خونی آقا وحشت کرده بودن. مامانم تو سر خودش میکوبید. بابام سر خورد بغل دیوار. سعی کردم حداقل من آروم باشم ببینم جریان چیه. رفتم اب آوردم براش. داشت سکته میکرد بیچاره. هنوز پیشبند نونوایی تنش بود. لیوانو دادم دستش و پرسیدم:
– چی شده آقا؟ درست حرف بزن ببینم یعنی چی کشتمش؟
چشماش از شدت ترس داشت میزد بیرون. مامانم اومد جلو و با ترس چشم دوخت به دهن اقا و گفت:
– د حرف بزن مرد. چه غلطی کردی!؟
– من… من… با کاردک خمیر زدم تو گردنش. بیناموس تو صف نونوایی زن مردمو انگشت میکرد. دفعه اولش نبود دیوث. منم جوش اوردم دست به یقه شدیم… من… من...
از خجالت موهای تنم سیخ شد ولی الان وقت خجالت کشیدن نبود. گفتم: خب بعدش؟
– کاردک دستم بود.دست به یقه شدیم نفهمیدم چی شد کشیدم رو گردنش. خون فواره زد…
– یا ابلفضل…
